روزگارم غزل غزل از تو نوشتن بودش
حرفام رو بدون اینکه برات بگم 
همشو نو ، نقش خاطره زدم
سرگردون سایه من بودم 
عاشق تنهایی تو بودی
رسم من حکایت بی کسی بود
رسم تو هدیه واژه سکوت بود
تو حرفها سر گردون واژه ها بودم
اما راه تو راه تنهایی بودش
که نقش راهت کشیده بودی
~~~~ > واژه سکوت * تنهایی = عشق
واژ ه هام سر گردون بی وفایی بودش
ولی حالا مثل تو واژه سکوت رو تو تنهایی تجربه می کنم 
آنچه برام می مونه یک یادگار ِ که با عشق آشناست .
|