در حدیث نا گفته بی کسی این حرفاست
که تنها در محدود دل می ماند 
در حالی که با سکوت همراه می شویم
گذر از ثانیه ها من ،تو را به خود رهامی کند ، رها
در حال گذر از کوچه های سکوت هستم که صدایی زمزمه می کند
در حریم سکوت این نگاه کیست که اینطور غریب می ماند
ولی من ، تو چه ساده در بی صداقتی می شکنیم
و گذر از زندگی را تمدید می کنیم .
در جستجوی سادگی همه واژ ه ها را هدیه به تنهایی دادم
تا راه عشق را برایم نشان کند
اما من ، تو واژه ها را به اسارت سایه ها در آورده بودیم
در حالی که حرف عشق را به رخ واژه ها می کشیم 
رنگ عشق را در سرگردانی نگاه های نا مفهوم می شکنیم 
ولی می گوییم چشمهایمان رنگ عشق را هدیه به نگاه تنهایی کرده 
در حالی که نگاه های ساده رادر سیاهی واژه ها تعبیر می کنیم 
آن را در بد عهدی بی وفایی اسیر واژه های دورنگ سایه ها می کنیم
آری عشق زمزمه بی کسی هایش را درسادگی اشک می ریزد 
در حکایت غریبی نوشته می شود
در حریم سکوت این نگاه کیست که اینطور غریب می ماند
نگا ه تنهایی برای تو،من راه عشق را نشان می کند
ولی ما نگاه های نا مفهوم را در سادگی تنهایی می شکنیم 
من ، تو یرای عشق رنگی می خواهیم
ولی نمی دانیم رنگ عشق را به سایه ها داده ایم
تنهایی زمزمه عشق را با نگاه سادگی تقدیم لحظات بی کسی ام می کند
اما در خاطرات دور من ، تو نگاه ریا با نگا ه واژه ها گره می خورد 
نگاهی فریاد می زند
در کوچه پس کوچه های غربت این نگاه کیست که اینطور غریب می ماند
در حالی که عشق زمزمه می کند ------------- نگاه تنهایی ---------------- 
-------> آری نگاه تنهایی در زمزمه عشق سروده می شود < ------ 
ری را
|