شنبه 16 دی ماه سال 1385
چشم ها در فراسوی حقیقت غم دوری را تجربه می کنند

 

چشم ها در فراسوی حقیقت غم دوری را تجربه می کنند

 

 

آن هنگام که در سراسر وجودت گمشده ای را جستجو می کنی

 

در بین حرفها و واژه ها به دنبال  حس گمشده ات هستی

 

با تو از چه گویم  تا همه صداقت  برایم نقش وفا زند

 

راز با تو بودن را در کدامین دفتر بنویسم تاهمه معنا شود

 

حالا دیگر نگو که چشمانت  در غم غریبی با من سهم دلتنگی دارد

 

راز سکوت درتنهایی خاطره هایم می پیچد

 

بدون اینکه من ، تو شکستن تنهایی را در سکوت حس کنیم

 

ولی بی آنکه بدانیم نقش بی وفایی بر طومار صداقت می زنیم

 

چه آسون سر سپردیم به نگاه سایه ها 

 

بی آنکه بدانیم قاصدک راز سکوت را برا آدمای سرد قصه ها رو می کنه

 

چشم ها در فراسوی حقیقت غم دوری را تجربه می کنند

 

چشمان پاکی در التماس صداقت غم سادگی را

 

 مرهم دو سه روز زنده بودن می کند

 


عناوین آخرین یادداشت ها